نویسنده : ایمی مککنی ترجمه : آزاده حسنی گوئن از نیویورک به آیووا و شهر کوچک کرو نقل مکان کرده است. کرو، زادگاه پدر و مادرش است. دلیل اصلی حضور آن ها در این شهر، این است که پس از سانحهای مادر گوئن حافظهاش را از دست داده است و بعد از 13 سالگی اش را به طور کل به یاد ندارد. پدر گوئن قصد دارد که با قرار دادن همسرش در زادگاهش، به روند بازیابی حافظهی او کمک کند. در این میان یکی از اهالی شهر، یعنی آقای ویلبر تروزدیل ناپدید میشود و گوئن تصمیم میگیرد او را هرطور که شده پیدا کند. گوئن کاملاً مطمئن است که میتواند ویلبر را پیدا کند، اما اتفاقات غیرمتتظره ای بر سر راهش قرار دارند...
0 نظر