جانت وینترسن داستاننویس بریتانیایی است. وینترسن در منچستر زاده شد و در ۲۱ ژانویهٔ ۱۹۶۰ به فرزندخواندگی خانوادهای بسیار مذهبی از طبقهٔ کارگر پذیرفته شد.او مشاغل مختلفی نظیر بستنیفروشی دورهگرد، کار در بیمارستان روانی و تزئین اجساد برای تدفین را تجربه کرد. او فوقلیسانس خود را در رشتهٔ زبان انگلیسی در ۱۹۸۱ از دانشگاه آکسفورد گرفت. پس از نقل مکان به لندن، اولین رمان وینترسون «پرتقال تنها میوه نیست» در سال ۱۹۸۵ برندهٔ جایزهٔ ویتبرد برای «اولین رمان» شد. در سال ۱۹۸۷ کتاب «اشتیاق» را نوشت؛در سال ۲۰۱۲ کتاب «چرا خوشبخت بود وقتی میشود معمولی بود» اثر جنت وینترسون نخستین جایزهٔ بهترین رمان «ماری کلر» در حوزهٔ ادبیات زنان را کسب کرد و به این ترتیب وینترسون برندهٔ نخستین جایزهٔ بهترین رمان «ماری کلر» لقب گرفت؛ جایزهای که از سال ۲۰۱۲ به بعد هر سال از سوی ماهنامهٔ «ماری کلر» برای تجلیل از آثار برتر نویسندگان فرانسوی و غیرفرانسوی در حوزهٔ ادبیات زنان اهدا میشود. با در نظر گرفتن دو جایزهٔ بهترین رمان اول و بهترین رمان احساسی، جایزهٔ بهترین رمان ماهنامهٔ «ماری کلر» سومین جایزهٔ ادبی اهدایی از سوی این مجلهٔ فرهنگی در فرانسه به شمار میرود.«جذبه» اثر دلفین برتولن (نشر جی. سی لته) و «مانیفست دورهگردی» اثر بلانش دو ریشمون (نشر پلون) دو رقیب اصلی رمان تازهٔ جنت وینترسون برای کسب جایزه به شمار میآمدند. این در حالی است که ۲۰ اثر برگزیده در جمع نامزدهای نخستین جایزهٔ رمان «ماری کلر» در سال ۲۰۱۲ قرار گرفته بودند. قسمتی از این کتاب : اطلس عاشق زمین بود؛ خردشدن خاک بین انگشتانش، شکوفایی بهار، میوهدادن آهستهی پاییز. دگرگونی. حالا زمین دگرگون شده بود اما اطلس ساکن مانده بود و محور مایل را حس میکرد که در مقابل تیغههای شانهاش میگردد. تمام نیرویش بر نگهداشتن جهان متمرکز بود. دیگر نمیدانست حرکت چیست. مهم نوبد که برای راحتی اندکی جابهجا میشد. بار سهمگین برای همهچیز تصمیم میگرفت. چرا؟ چرا نگذاردش زمین؟
0 نظر