نویسنده : محمود علیپور داستانهای این مجموعه، روایت زندگی انسانهایی است که زندگی روزمره خود را در دل حوادثی پیدا می کنند که با حال اکنون آنها تناسبی ندارد. از این رو دست به هر کاری می زنند تا شاید بشود گره های این حال بد را باز کرد. انسان هایی که انواع مردگی و بی ثباتی به جانشان افتاده است و می کوشند تا در کندوکاو زندگی به ثباتی برسند اما... برشی از داستان گالری نیلوفر ... این جمله رو تیتر کنند و به دست مرد آهنی مارولی بدهند تا همه جای عالم و همه کرات دیگر، بر سردر ورودی شهرهای معلقشان جوش دهد «اینکه تا همیشه یک رودین و یک ناتالیایی وجود دارند. من و ثمینی هم است». شده بودیم رودین و ناتالیا، فرق ناتالیا و ثمین این بود که ناتالیا همیشه می پرسید عشق چیست اما ثمین همیشه حواسش را به سرزمینهایی می برد که از عشق دور باشد»... همیشه رودینی هست تا بگوید «تنها عشق جدید می تواند قدیمی را ریشه کن کند، چیزی که همه چیزش؛ پیدایش و تکامل و زوالش اسرار امیز است». به خودم گفتم: «ھی دل غافل که من هنوز قدیمی را تجربه هم نکردم، چه برسه به ریشه کن کردن ماضی استمراری که نه تمام میشود و نه ناتمام، شیرین است و تلخ» چرا که از زمان ستارخان بی سپاه، قهرمان بازی تاوان دارد و تاوان اش ثمین و ناتالیا و من و رودین هستیم.
0 نظر