نویسنده : محمدرضا مدیحی که میآید از سازِ پیرِ نوازندهیی نغمهی دلنشینی -سازِ آکاردئون- و شادی و اندوه با هم در آنست انگار میگوید از عشق و غمهاش و میبندد و میگشاید چشمان خود را با پرههایی که در ساز او میشود باز و بسته و گویی که دنیاست آکاردئون و در خلوتِ کوچههایش بیکرانِ نه با چشم֯ دیدار -در کهکشانها- نوازندهیی پیر، بیخستگی مینوازد هی میکند باز و بسته پرهها را
0 نظر