نویسنده : کاترین لسکی ترجمه : بهنام حاجیزاده کلاد که به آب برخورد کرد، صدای جلزوولزی آمد و بعد حلقههای بخار به هوا بلند شدند. سیمون، جغد ماهیخوار قهوهای، هیچوقت چنین چیزی ندیده بود. جغدی که مثل تکهای زغالِ آتشسوزی جنگلی برق میزد، درون برکه افتاده بود. یکی از آن جغدهای زغالگیر بود؟ ولی زغالگیرها کارشان را بلد بودند. هر جغد زغالگیری میتوانست بیآنکه بسوزد کارش را انجام بدهد که واقعاً شاهکار بود. جغد ماهیخوار قهوهای درست سر بزنگاه با چنگالهایش آن جغد مرموز را گرفت، ولی با دیدن صورت جغد سنگدانش یخ کرد؛ صورتش ترکیب کریهی بود از ...
0 نظر