نویسنده : امیر عامری این کتاب روایتگر داستانی است هرچند برخاسته از ذهن نویسنده اما الهام گرفته از حقایقی که در جامعه برای قهرمانان جوان به وقوع پیوسته است تا شاید به آگاهی جوانان بیافزاید و از غروری که ممکن است آن ها را به انحطاط بکشاند بیم دهد. کیانوش شخصیت محوری و جوان داستان با ویژگی های مثبت بسیار است که روحیه پهلوانی دارد، او به دلایلی راهی شهر شلوغ تهران می شود و در محله ای ناآرام که برخی اراذل آن را به آشوب کشیده اند ساکن می شود؛ شخصیت کیانوش آن چنان باورپذیر و دل نشین است که از همان ابتدا خواننده را با خود همراه می کند، تا جایی که او را به همذات پنداری وا می دارد و به یکی از طرفداران خود مبدل می سازد. هواداری که با او روی تشک کشتی می رود، در مقابل اراذل می ایستد و در برابر ظلم قد علم می کند… گزیده ای از کتاب : با آمدن حریف روی تشک و کنترل بدن کشتی گیران توسط داور مسابقه، دو حریف با یکدیگر دست دادند و با صدای سوت، پنجه در پنجه هم انداختند و مسابقه ای سخت و نفس گیر شروع شد. حریف روسی که از تجربه ای بالا برخوردار بود، سعی داشت تا با گارد بسته، کیانوش را وادار به حمله کند و در فرصت مناسب از او زیرگیری نماید. اما کیانوش که متوجه این موضوع شده بود، سعی داشت تا کشتی را اداره کند و در فرصت مناسب خود را به پای حریف برساند. در دقایق اول امتیازی رد و بدل نشد و داور به هر دو کشتی گیر تذکر داد. پس از تذکر داور، کشتی گیر روس پنجه در پنجه کیانوش انداخته یک لحظه برای یک خم کیانوش حمله برد و از او زیر گرفت اما غافل از این که کیانوش با یک پا در پای او فن لنگ تندر را اجرا کرده هر دو کشتی گیر با هم به هوا بلند شدند و پشت کشتی گیر روس روی تشک قرار گرفت. با اجرای این فن سالن از صدای تشویق تماشاچیان منفجر شد و همه با هم و یک صدا به تشویق کیانوش پرداختند. با ضربه شدن حریف، دست کیانوش به عنوان فرد پیروز بلند شد. با پیروزی کیانوش بر این حریف قدر، جهان کشتی تولد ستاره ای درخشان از ایران زمین را نوید داد و مفسران در خصوص این جوان قلم فرسایی کردند و مربیان رقبا به فکر یافتن نقطه ضعف او افتادند.
0 نظر