صفحه اصلی دسته بندی 0 سبد ورود/ثبت نام

بورلی (بورلی می خواست تا آنجا که می تواند دور شود...)،(شمیز،رقعی،ایران بان)

کد شناسه :90996
  • عنوان کالا :
    بورلی (بورلی می خواست تا آنجا که می تواند دور شود...)،(شمیز،رقعی،ایران بان)
  • شابک :
    9786001883835
  • ناشر :
  • مولف :
  • مترجم :
  • نوبت چاپ :
    4
  • سال چاپ :
    1401
  • قطع :
    رقعی
  • نوع جلد :
    شمیز
  • تعداد کل صفحات :
    204
  • وزن :
    178
  • قيمت :
    1,200,000 ریال
موجود نیست

نویسنده : کیت دی کمیلو ترجمه : شیدا رنجبر این کتاب روایتگر داستان دختری تنها به نام بورلی است که اکنون تنها موجود دوست داشتنی زندگی اش یعنی بادی را هم از دست داده، پس دیگر هیچ چیزی وجود ندارد که بتواند او را مجبور کند تا بماند و او هم قصد ماندن ندارد. بورلی تصمیم دارد تا جایی که می شود از همه کس و همه چیز دور شود اما نیاز دارد که کاری پیدا کند و نیازهای کوچک که دیگری که برای داشتن احساس خوشبختی در نظرش کافی هستند، چیزهایی ساده و نه چندان رویایی هم چون آرامش، امنیت و خانواده، که چندان در دسترس او قرار نداشته اند؛ اما می شود آن ها را به دست آورد، هرچند سخت، هرچند دور، هرچند دیر. گزیده ای از کتاب : لولا سر تا پای بورلی را نگاه کرد و گفت: «آره، قشنگ معلومه. چی شد، بالاخره می مونی؟» بورلی گفت: «می بینی که اینجام. نه؟» لولا شلنگ را زمین گذاشت و توی کاروان رفت و برای بورلی حوله آورد. بورلی کمی خودش را خشک کرد، بعد روی صندلی تاشوی جلوی کاروان، رو به آفتاب نشست. پوستش از نمک دریا سفت شده بود. چشم هایش را بست و خوابش برد و خواب یک قبر را دید. بالای قبر ایستاده بود، تویش را نگاه می کرد و دنبال بادی می گشت. نمی توانست ببیندش. گودال خالی و گود بود، توی خواب فکر کرد: «چرا این قدر این گودال را گود کندم؟» وقتی بیدار شد، لباس هایش خشک و سفت بودند و خورشید توی آسمان پایین تر آمده بود. همراه لولا با ماشین به ارزان فروشی دیو رفتند و بورلی سه تا تی شرت و یک شلوار جین و یک جفت دمپایی لا انگشتی خرید. لولا هم یک دستگاه نان برشته کنی خرید. لولا گفت: «نون برشته کنی لازم ندارم. اونی که دارم خوبه. ولی قدیمیه. این یکی نو و براقه. خوشگل نیست؟» بورلی گفت: «چرا. خوشگله.» وقتی از ارزان فروشی دیو برگشتند، لولا نان برشته کنی را به برق زد و چند تا نان برشته کرد و با آن ها ساندویچ تن و پنیر آب شده درست کرد. وقتی تن و پنیرشان را تمام کردند، وقت رفتن به باشگاه برای دومینو بود. و بورلی هنوز آنجا بود، نه؟ هنوز توی پارکینگ اسب دریایی بود، با لولا جنکینز. پس به نظر خودش، مانده بود. فعلا.

بررسی و نظر خود را بنویسید

1 2 3 4 5

 *

 *

0 نظر