این بار موضوع معما مرد فلجی که به قتل می رسد . این مرد از سارقان بزرگ بوده و چند سالی است که خانه نشین است هر چند گروهی معتقدند که از هما ن خانه گروهایی را برای سرقت جواهرات هدایت می کند . او زمانی در خانه اش کشته می شود که همسر جوانش که مدام تحت نظراست در حال خرید در بازار بوده است.... قسمتی از کتاب : روز مثل یک خاطره کودکی، خیره کننده و دل انگیز، شروع شده بود. از آن جا که زندگی شیرین بود، چشم های مگره، همین طور که صبحانه می خورد، می خندیدند. در چشم های خانم مگره هم که روبه رویش نشسته بود، شادی کمتری دیده نمی شد. پنجره های آپارتمان کاملا باز بود و بوهای بیرون، همهمه معمول بولوار ریشار_ لونوار را به داخل می آورد.
0 نظر