نویسنده : مسعود کیمیایی در این رمان قبل از هر چیز آگاهی کیمیایی به گوناگونی اجتماعات انسانی و الزامات قومی و فرهنگی آنان به چشم میخورد. در این رمان، فرهاد نماینده جاودانه من (تضادی حلنشده، دچار کنش و واکنش متقابل با خویشتن)، فضلی نمای برهنهای از سکوت و عمق اندیشههای خویش، چگو همان تقابل مشهور میان عمل و نظر و زنِ تارزنِ خیابان سیروس انگارهای محسوس در جریان یک تاریخ است. شراره، خواهر فضلی فردیتی خاص خود دارد که در ذاتِ خود ذاتیتی نخواهد داشت. فضلی از جامعیتی خاص خود برخوردار است، بهطوریکه شخصیت او مانع پذیرش فردیتهای دیگر است و درست از همینجا در برابر دیگران قرار میگیرد. او در رابطه با خواهرش، شراره، که محیط خانه را برخلاف عرف جامعه ترک کرده است، چگونگی درون خود را بروز نمیدهد و یگانگیاش را با شراره با تمامی احساسی که به او دارد در ذهنیت خود حفظ میکند...
0 نظر