«ذن در هنر نویسندگی»، کتابیست درباره وسوسه خواندن و نوشتن، شوق قصهگویی و قصه خواندن. که نثر هوشربا و شورانگیز دوایی به فراخور مضمون خیالانگیز و نوستالژیک این کتاب، ضامن کیفیت نهایی متن مقصد در ترجمه بوده. همچنین باید به این نکته از این منظر نیز توجه داشت که دوایی نیز همچون ردبری نویسندهایست دلبسته به سینما و ادبیات، آن هم سینما و ادبیاتی که خاص دورانیست که امروز برای برخی فراموش شده مینماید و برای برخی دیگر جذاب و خاطره برانگیز. هردو زندهاند به یادگارهایی که از سنتهای جذاب داستانگویی در دوران کودکی خود در سینما و ادبیات. دوایی در آثار این تجربههای را به ساحت داستان میآورد و برادبری که نویسندهاش پرده از احساسات دیرینه خود برمیدارد، به وضوح قابل دیدن است. هردو با گذشته زندگی میکنند و به قولی حتی در دوران پیری نیز کودک درون خویش را زنده نگه داشتهاند، کودکی که همچنان سری پرشور دارد… «ذن و هنر نویسندگی» از بیانی موجز بهرهمیبرد که در هشت فصل (در حدود صد صفحه) تدارک دیده شده که با افزودن یادداشت کوتاهی از ناشر و مقدمهای از پرویز دوایی در معرفی نویسنده به فارسی ترجمه شده است. بنابراین با توجه به نثر روان سادهای که دارد به سادگی این امکان را فراهم می آورد که در یک نشست خوانده شود و یا حتی هر فصل را به راحتی در لابلای مشغلههای روزانه خواند و از آنها لذت برد. البته دوایی دو فصل از کتاب را به دلیل اینکه از ارتباط درونی چندانی با دیگر فصلها برخوردار نبوده حذف کرده. قسمت هایی از کتاب : «نویسنده شدم تا از دست اندوه و نومیدی پراکنده در این جهان به درون دنیای پرامیدی بگریزم که میتوانستم با تخیل خودم بیافرینم...» «آدمهایی در این دنیا هستند که نسبت به شور و شوق وجود شما حسد میبرند. اگر لذتتان را از دیدار منظره غروب آفتاب بیان کنید، به شما نفرت میورزند!» «هر آنچه که در سراسر عمرم از وجود من ناشی شده حاصل آن چیزی است که در دوازده سیزده سالگی بودم...» «عشقهای اولیه من هنوز پابرجاست، هنوز تارزان را دوست میدارم و قصه مصور جمع میکنم. اگر در یازده سالگی کتابهای تارزان را از من میگرفتند میمردم.»
0 نظر