نویسنده : یرزی کازینسکی ترجمه : ساناز صحتی اتاق در سکوت فرو رفت. اوفلاهرتی در این موقع بود که حرف زد. آهسته گفت: «فکر می کنم من کاندیدایی داشته باشم. شانسی گاردینر چطور است؟» چشم ها همه به طرف مردی که روی نیمکت نشسته بود و داشته قهوه اش را می خورد، برگشت . . .
0 نظر