نویسنده : رکسان گی ترجمه : بهاره پژومند اثر پیش رو در بردارنده مجموعه مقالاتی برگزیده از کتاب فمینیست بد است که پیرامون مسائلی مرتبط با زنان، اقلیت ها و نژادپرستی سخن می گوید، از باورهای پذیرفته شده و اغلب نادرستی که در جامعه نویسنده و چه بسا در سراسر جهان وجود دارند، از قوانین نانوشته، از نابرابری هایی که به شکلی پیچیده در لفافه نمود پیدا می کنند، از تجربیاتی که زنان بسیاری پشت سر می گذارند، رنگین پوست ها لمس می کنند و اقلیت ها پذیرا می شوند و از فرهنگ غلطی که هرچند ادعا می شود نسبت به گذشته تغییرات بسیاری داشته اما هم چنان دارای اشکالاتی فراوان است. گزیده ای از کتاب : جنایت در سطوح مختلف وجود دارد و پس از آن قساوت است و سبعیت. مقیاس ها متفاوتند. از خواندن مقاله ای در نیویورک تایمز درباره ی دختری یازده ساله که مورد تجاوز گروهی هجده مرد در کلیولند تگزاس قرار گرفته، یکه خوردم. سطوح وحشت در این داستان فراوانند، از سن قربانی، تا چیزی که از اتفاقی که برایش افتاده می دانیم، تا تعداد حمله کنندگان، تا واکنش عموم در شهر، تا نحوه ی گزارش داستان. از این حمله ویدیویی هم موجود است چون عصر آینده همین است. چیزی که نمی توان از آن سخن گفت در تلویزیون پخش می شود. عنوان مقاله این بود «تجاوز شریرانه شهر تگزاس را لرزاند» انگار قربانی مورد بحث خود شهر بوده است. نویسنده ی مقاله جیمز مک کینلی جونیور، بر این تمرکز کرده که چطور زندگی مردان تا ابد تغییر می کند، چطور شهر از هم می گسلد، چطور آن پسرهای بیچاره ممکن است دیگر نتوانند به مدرسه برگردند. بحثی بود در این باره که چطور دختری یازده ساله، کودک، مثل بیست ساله ها لباس پوشیده بوده، اشاره ای به این که امکانی هست که در آن زن ممکن است «خودش خواسته باشد» و این تا حدی قابل درک است که هجده مرد ممکن است به بچه ای تجاوز کنند. حتی پرسش هایی در این باره وجود داشت که مادر دختر کجا بوده، با فرض این که همه می دانیم یک مادر باید همیشه کنار بچه اش باشد و هر مشکلی برای بچه رخ دهد تقصیر مادر است. جالب است که هیچ پرسشی درباره ی این که پدر در هنگام رخ دادن این تجاوز کجا بوده مطرح نشده است. لحن کلی مقاله این بود که تمام این اتفاق مایه ی تاسف است، این که چه تعداد زندگی تحت تاثیر یک واقعه ی وحشتناک قرار گرفته است. حجم واژگانی بسیار کمی برای دختر، برای بچه، صرف شده بود. این دختری یازده ساله بود که بدنش از هم گسیخته بود نه یک شهر. این زندگی یک دختر یازده ساله بود که از هم گسیخته بود نه زندگی های مردانی که به او تجاوز کرده بودند. درک این نکته که چطور کسی ممکن است ادراک واقعیت را گم کند مشکل است، و با این حال نیست.
0 نظر