در این کتاب, خواننده به طور کوتاه و مختصر، به زوایای زندگی کافکا راه مییابد و تا اندازهای به درک شخصیت واقعی او و نوع نگاهش به زندگی، به عنوان یک نویسنده یا فردی مثل من و شما، نزدیک میشود. (مقدمه کتاب) آخرین زنی که قلب فرانتس کافکا را به آتش کشید، نام زیبایش دورا دیامانتوا بود. او زادهٔ لهستان ولی مهاجرت کرده به آلمان بود. فرانتس با این تاجرزادهٔ ریزنقشِ یهودی، در سال ۱۹۲۳ به هنگام اقامتش در آسایشگاهی در دریای بالتیک آشنا شد. ارتباطشان در ابتدا پرشور مینمود. احتمالاً فرانتس برای اولین بار با دورا رابطهٔ مشترک واقعی را لمس کرد. کافکا به خاطر او پراگ را ترک و به برلین نقلمکان کرد، جایی که با یکدیگر خرسند بودند، هرچند زندگی بسیار قناعتگرانهای داشتند. آنها قصد مهاجرت به فلسطین را داشتند، جایی که در رویاهای خود میخواستند رستوران باز کنند - باید دورا آشپزی و فرانتس پیشخدمتی میکرد. اما این خواسته برآورده نشد. دورا فرانتس را در تمام دورهٔ درمانش همراهی کرد و در آخر، در ۳ ژوئن ۱۹۲۴، فرانتس در آغوش او جان داد...
0 نظر