نویسنده : زهره پریرخ داستان تخیلی و دلنشین حاضر برای سنین 12 سال به بالا نگاشته شده است و از شبی آغاز می شود که بوی ترنجی خوش،امیرزاده رادرحالی که خیره به آسمان به دنبال ستاره خود می گردد، به کنار درخت ترنجی تنومند می کشاند و … . گزیده ای از کتاب : لا به لای شاخ و برگ درخت چشم گرداند و گفت: « هی! کی هستی؟ نکند تکه ای از ماه آسمانی که پرنده ی درخت شده ای؟» ترنجون گفت: «فقط ترنجونم؛ دختر درخت. آب می خواهم؛ آب!» خادمک اخمی کرد و گفت: «آدمیزاد که نمی تواند دختر درخت باشد. دلت می خواهد دختر آدمیزاد باشی؟ این کوزه ی پر آب را ببر خانه ی آن سوی تپه. بگو من همان خادمکم. توی آب چشمه خودم را شستم. رنگ و رویم باز شد. خوش عطر و بو شدم و با صفا.» ترنجون گفت: «آب! آب!» خادمک پچ پچ کرد: «بیا پایین. بیا! بیا تا کوزه کوزه آبت بدهم.» باد که پی امیرزاده رفته بود و دور و بر خوابگاهش پرسه میزد، از دور پچ پچ های خادمک را شنید. شتابان برگشت. شاخ و برگ درخت را کنار زد و گفت: «ترنجون! ترنجون! پچ پچ ها را گوش نگیر. به آسمان نگاه کن، دور دورها را ببین.»
0 نظر