صفحه اصلی دسته بندی 0 سبد ورود/ثبت نام

3 سال (داستانهای کوتاه شاهکار16)،(شمیز،رقعی،مهتاب)

کد شناسه :86093
موجود نیست

(داستانهای کوتاه شاهکار 16) نویسنده : آنتوان پاولوویچ چخوف ترجمه : تیمور قادری چخوف در این رمان به گونه‌ای نبوغ آمیز آشکار می‌سازد که تنهایی، یأس و فروپاشیِ باورها و اعتقاداتِ دیرینه‌ی شخصیّت‌های این داستان نیز همگی برآمده از زیستن در چنین برزخی است. با وجود آنکه بیش از یک قرن از نخستین انتشار رمان سه سال در ادبیات روسی می‌گذرد، اما خواندن این رمان همچنان مخاطب را غافلگیر و شگفت‌زده می‌کند؛ شاید عظمت آثارِ بزرگ، در همین تازگی و طراوت همیشگی‌شان است. او تنها چهل‌وچهار سال زیست، اما در همین عمر کوتاه چهره‌ی ادبیات مدرن جهان را برای همیشه دگرگون کرد؛ با نمایشنامه‌هایش روحی نو در تئاتر مدرن دمید تا او را شکسپیر روسیه بنامند و با داستان‌های کوتاه و بلندش آن‌چنان چهره‌ی بورژوازی و خرده‌ بورژوازی نوظهور قرن نوزدهم را درنهایت ظرافت و طنازی ترسیم کرد، که برای همیشه نامش در ادبیات جهان ماندگار شد. در بخشی از این کتاب خواهید خواند: «من ولی، خودم را نمی‌فهمم. گاهی خلقم تنگ است، گاهی بی‌تفاوت. خجالتی هستم، به خودم شک دارم، ترسو هستم و برایم غیرممکن است خودم را با زندگی وفق دهم و اداره‌اش کنم. یکی اهل مزخرف‌گویی است و یکی اهل کلاه‌برداری و درعین‌حال چنان زنده‌دل، من اما اگر موقعیت‌اش پیش بیاید، آگاهانه کار خیر می‌کنم و از انجامش فقط احساس آشفتگی و بی‌تفاوتی بهم دست می‌دهد. برای تمام این حالتم، گاوریلیچ، این توضیح را دارم که من یک برده هستم، نوه‌ی یک برده. پیش از این‌که ما سگ‌های بیچاره پلّه‌های ترقّی را بالا برویم، بسیاری از ما نابود می‌شویم!» یارتسف آهی کشید و پاسخ داد: «همه‌ی این‌ها درست و خوب، عزیزم. ولی همین، یک بار دیگر نشان می‌دهد که زندگیِ روسی چقدر غنی و متنوع است. آخ، چقدر غنی؛ می‌دانید، روز به روز بیشتر متقاعد می‌شوم که ما در روزهای پیش از بزرگ‌ترین پیروزی زندگی می‌کنیم و من می‌خواهم آن روز را به چشم خودم ببینم و خودم همراه آن پیروزی باشم. چه باور کنید، چه نکنید، ولی به‌نظر من، نسل فوق‌العاده‌ای در حال رشد است. هنگامی که به بچه‌ها تدریس می‌کنم، به خصوص به دختران، لذّت می‌برم. بچه‌های خارق‌العاده!»

بررسی و نظر خود را بنویسید

1 2 3 4 5

 *

 *

0 نظر