نویسنده : هاله بختیار پدر و مادر بهراد پارسا و عده ای انسان بی گناه دیگر سی سال پیش همچون موش آزمایشگاهی ژن هایشان به دست تعدادی پزشک و متخصص ژنتیک تغییر می یابد. این تغییر ژنتیک تاثیرات بدی بر بدن آن ها و حتی فرزندانشان می گذارد و سبب نابودی زندگی بسیاری از آن ها می شود. بهراد برای حمایت و نجات جان نمونه های زنده این تغییر ژنتیکی به خصوص خواهر کوچکش رویا، جانان داوری از افتخارات بزرگ ایران در رشته ی ژنتیک را می دزدد و به عمارت مجلل خود که به آزمایشگاهی حرفه ای مجهز است، می آورد. او از جانان می خواهد تا فرمول آن تغییر ژنتیکی را پیدا کند. بی خبر از آن که این دختر، فرزند یکی از همان پزشکان است. گزیده ای از کتاب : جانان نفس بریده ای کشید و با درد لب زد: – م… می خواد منو جلوی اون همه آدم یه دختر خراب جلوه بده؟ گناه پدرم رو پای من بنویسه؟ این… این ته نامردیه. به خدا نامردیه… نیل بغضش را محکم قورت داد. حال این دختر را می فهمید. – فقط بحث جون خودت نیست. مجبوری قبولش کنی. بهراد حالش خوب نیست. این همه استرس براش سمه. اگه بلایی سرش بیاد، کل آدم های این جا پرچم انتقام شون رو علیه پدرت و کل خانواده ش می برن بالا. نذار همچین اتفاقی بیفته. جانان سعی کرد هق هق اش را در گلو خفه کند. نمی دانست حق با چه کسی است. اما یک حسی ته دلش می گفت بهراد نامرد نیست که چنین کاری را با یک دختر بی گناه کند و حسی دیگر می گفت که بهراد می خواهد روی دیگرش را نشان دهد. روی بی رحمش را…
0 نظر