نویسنده : محمود بدیه پروین از کنار دهان و صندلیهای سیاه عبور کرد. بقیه به دنبال او وارد محوطه آبشش شدند. آبشش به رنگ زرد ازریشه و دیوارهی رستوران آویزان بود. آبشش مکان مناسبی برای صرف شام نبود. گارسون، آنها را از آبشش و بعد از دیوارههای روده عبور داد. روده، رنگهای متنوعی داشت. آبی و زرد و بنفش در جلبکهای قهوهای. همگی در باریکه بالهی نهنگ پشت یک میز نشستند. رستوران خلوت بود. فقط یک میز دو نفره سمت چپ قرار داشت. یک خانم و آقا پشت میز نشسته بودند. هر دو صندلی شان را به دیوار باله نهنگ تکیه داده گرم صحبت بودند. با ورود جمع، آن دو ساکت شدند.
0 نظر