نویسنده : جی.کورتنی سولیوان ترجمه : سمانه سعید داستان دو خواهر به نام های ترزا و نورا که پس از گذشت چندسال و در پی مرگ پسر ترزا که به دست نورا پرورش یافته، مجبور به ملاقات یکدیگر می شوند. این دو که سال ها پیش در سنین نوزده و بیست و یک سالگی روستای کوچکشان در ایرلند را به مقصد آمریکا ترک کرده اند، پس از حاملگی ناگهانی ترزا و تصمیم از روی نادانی و جوانی نورا، سرنوشتشان به کلی تغییر می کند و با عواقبی روبه رو می شوند که فکرش را هم نمی کردند. گزیده ای از کتاب : راهبه گفت: «تو می دونی که گناه کبیره ای رو مرتکب شدی؟ اعتراف کردی؟ پیش کشیش رفتی؟» ترزا گفت: «نه خواهر.» نورا زاویه ی نشستنش را تغییر داد. «خب، خوبه. تو اینجا می مونی. یاد می گیری که پاک رفتار کنی، یاد می گیری که وارد مسیر حقیقت جویی بشی. این طوری می تونی بعدش به زندگی ادامه بدی و این مسأله رو پشت سر بذاری. این بچه هم وقتی به دنیا اومد، میره پیش یه خانواده ی با آبروی کاتولیک. ما این رو به عنوان یه هدیه برای این خونواده های متدین در نظر می گیریم. هدیه ای از طرف خدا.»
0 نظر