صفحه اصلی دسته بندی 0 سبد ورود/ثبت نام

خاطرات 1 ژنرال (شمیز،رقعی،چلچله)

کد شناسه :80662
موجود نیست

نویسنده : گابریل گارسیا مارکز ترجمه : مینو جواهری رمان حاضر روایتی است از سال های پایانی زندگی یکی از رهبران آزادی خواه کلمبیایی، سیمون بولیوار، هنگامی که بیماری و ناامیدی بر او چیره شده و درحال ترک بوگوتا و عزیمت به نوار ساحلی کلمبیا برای سفر به اروپا است. گزیده ای از کتاب : دستگاه حکومتی برای حفظ جان ژنرال در هر نقطه از مسیر عبور او نگهبانان مخفی گذاشته بود، که از روبرو شدن عوام و اوباشی که برای آزار ژنرال می خواستند خودشان را به او برسانند و همین روز قبل نیز آدمکی را شبیه ژنرال ساخته و آن را تیرباران کرده بودند، جلوگیری کنند. با این حال ژنرال اهمیتی به آشوب شهر نمی داد و تنها صدایی که در طول مسیر از دوردست ها شنیده می شد این بود «مردنیِ نی قلیونی!» ژنرال همچنان در موجی از توجهات مردم به راهش ادامه می داد و تنها کسی که دلش به حال او سوخت زن گدایی بود که هنگام عبور ژنرال از کنارش گفت «برو شبح، خدا به همراهت.»

بررسی و نظر خود را بنویسید

1 2 3 4 5

 *

 *

0 نظر