نویسنده : سامرست موآم ترجمه : شاهرخ باصری زن جوان قدمزنان در امتداد چمن وسیع باغ پیش میرفت. درختان سرو کهنسال از میان میلههای آهنی در بزرگی که دیوارهای یکدست و قدیمی آن را در بر گرفته بود مشاهده میشدند که بدون انقطاع به داخل باغ ادامه مییافتند، بهارخواب بزرگ و مرتفعی در پشت خانه مجلل و با شکوه به نظر میرسید که بوسیله پلهکان مرتب و منظمی به یک باغ منتهی میشد، و در هر دو سوی مهتابی مجسمههای رنگ و رو رفته ایتالیایی جلبنظر مینمود که روی پایههای ستونیشان قرار داشتند. باغ مملو از گلهای درخشان و خوشبوی اواخر تابستان بود. از لبه بهارخواب تا کنار نردههای آهنی باغ که مانع عبور حیوانات و جلوگیری از ورودشان به باغ میگردید، غرق در گل و سبزه بود.
0 نظر