نویسنده : لائتیسیا کولومبانی ترجمه : نرگس کریمی این کتاب روایت گر سرنوشت سه زن از سه قاره متفاوت است که بی آن که خودشان بخواهند به یکدیگر مرتبط می شوند، زنانی که دنیا در مقابلشان می ایستد اما آن ها تصمیم می گیرند رو در روی آن به مبارزه برخیزند و از حق آزادی برخوردار شوند. اسمیتا یک دالیت است، زنی هندی که او را نجس می دانند و در طبقه فرودست جای می گیرد و زن بودنش فرودست بودن او را دوچندان می کند. جولیا اهل سیسیل است، بزرگترین جزیره یک ناحیه خودمختار از کشور ایتالیا، دختری که شغل آبا و اجدادی اش را دوست دارد و در نبود پدر اداره امور کارگاه کلاه گیس سازی را بر عهده می گیرد، او دل به کمال بسته اما در جایی که زندگی می کند دختران به دنبال مردها نمی روند، مردها صحبت می کنند و زنان گوش می دهند، باید در آن جا اجازه داد مردها بدرخشند. سارا زنی موفق و جذاب از اهالی کانادا است که زندگی پر مشغله ای دارد و خستگی اش را پشت ظاهر قدرتمندش مخفی می کند، و حتی بیماریش را که ارثی است رسیده از گذشتگانش. گزیده ای از کتاب : ناگاراجان حالا کاملا از خواب بیدار شده است. آیا همسرش عقلش را از دست داده؟! فکر می کند که با این کار می تواند زندگی اش را در دست بگیرد؟ به او ماجرای وحشتناکی را یادآوری می کند که چند وقت پیش روستا را به هم ریخت؛ دختر یکی از همسایگان شان، یک دالیت مثل آن ها، تصمیم گرفته بود از روستا برود تا در شهر درس بخواند. موقعی که از میان دشت فرار می کرد، جت ها او را گرفتند. او را به مزرعه ای دورافتاده بردند و هشت نفری، دو روز به او تجاوز کردند. وقتی دختر پیش والدینش برگشته، به سختی می توانسته راه برود. والدینش از آن ها به شورای روستا که در آن جا حکم می کند، شکایت کردند. بدون شک آن جا هم در دست جت هاست. در آن جا نه زنی حضور دارد و نه دالیتی، انگار که درستش همین است. هر تصمیمی که در شورا گرفته شود، قدرت قانون را دارد، حتی اگر بر خلاف قانون اساسی هند باشد.
0 نظر