(مجموعه داستانهای بیپایان) نویسنده : احمد اکبرپور این کتاب روایتگر داستان پیرزنی غرغرو اما مهربان و مهمان های ناخوانده اش است؛ مهمان هایی که یکی از آن ها یعنی گنجشک کوچولو حرف نمی زند و با این کارش پیرزن را عصبانی می کند. او شروع به داد و فریاد می کند و گنجشک از خانه می رود. این که بعد از آن چه اتفاقی می افتد سه حالت مختلف دارد که نویسنده نوشته و یک حالت دیگر که آن را بر عهده ی خواننده اش گذاشته است. گزیده ای از کتاب : پیرزن شال و کلاه کرد و خودش راه افتاد تا برود و گنجشکک را پیدا کند. با خودش گفت: «اول بچه ام را پیدا می کنم، بعد فکری به حال صدایش می کنم.» نفس زنان از تپه ی کوچولوی توی جنگل بالا رفته بود که شیر گرسنه از پشت درختی بیرون پرید و جلویش را گرفت. پرنده ها سروصدا کردند و بالای سر پیرزن چرخیدند، ولی کاری از دستشان برنمی آمد. شیر نعره ای کشید و گفت: «به به چه ناهار آماده ای. بی زحمت بیا جلوتر تا تو را بخورم.»
0 نظر