صفحه اصلی دسته بندی 0 سبد ورود/ثبت نام

راه آهن زیر زمینی (شمیز،رقعی،آناپنا)

کد شناسه :77542
موجود نیست

نویسنده : کولسون وایت‌هد ترجمه : محمد واشقانی‌فراهانی کتاب پیش رو که ماجرای آن از یک مزرعه در جنوب آمریکا آغاز می شود نمایانگر دورانی سرد و تاریک در دل تاریخ آمریکا است که مناسبات آن هم چنان در عصر حاضر به نوعی دیگر در این جامعه جریان دارد. راه آهن زیرزمینی قرن نوزدهم آمریکا را به تصویر می کشد و از ظلم و ستمی که به شکل های مختلف از سوی سفید پوستان که خود را مالکان حقیقی این سرزمین می دانند بر سیاه پوستان تحمیل می شود می گوید. از برده داری و رویای آزادی سیاه پوستان، از شکارچیان برده که با جدیت به دنبال دستگیری برده های فراری و به دار آویختن آن ها هستن، از عقیم کردن زنان سیاه پوست، از تجاوز به عنف و سوء استفاده های بی رحمانه و… گزیده ای از کتاب : ری جوی آن روزها بر امیال و شهوت خود غلبه می کرد و در مقابل رفتارهای زننده هم مسلکانش، خود را کنار می کشید. به غیر از ری جوی، بقیه گشتی ها مردها و پسرهای بدجنسی بودند. کار گشت، همین جنس آدم ها را می طلبید. این افراد اگر در هر کشور دیگری جز آمریکا بودند، حتما به عنوان مجرم جای شان در زندان بود. ری جوی کار شبانه را می پسندید. برای سیاه پوست بی نوایی که شبانه برای دیدن همسرش یواشکی از دل جنگل بیرون می آمد، کمین می گذاشتند، یا در انتظار شکارچی سنجابی که به دنبال تامین غذای روزانه خوک هایش بود، می نشستند. گشتی های دیگر مسلح بودند و با اشتیاق فراوان هر سیاه پوست و احمقی را که فکر فرار به سرش می زد، لت و پار می کردند؛ اما ری جوی مثل چندلر رفتار می کرد. طبیعت، او را به سلاحی قوی مجهز کرده بود. ری جوی سیاه ها را به طرف پایین کوه دنبال می کرد گویی که آن ها خرگوش هستند، سپس با مشت هایش مقهورشان می کرد. اگر سیاه پوستی بیرون از مزرعه بود، او را به باد کتک می گرفت. به خاطر فرار از اسارت، کتک شان می زد. البته این تعقیب و گریزها تنها مرهمی برای بی قراری هایش بود. وقتی در دل تاریکی می دوید، شاخ و برگ درختان به صورتش تازیانه می زدند و کنده های درختان، نقش بر زمینش می کردند. در تعقیب و گریز با سیاهان، تمام وجودش به وجد می آمد.

بررسی و نظر خود را بنویسید

1 2 3 4 5

 *

 *

0 نظر