نویسنده : استفان پاستیس ترجمه : زهرا اشرفی این کتاب داستان خواندنی و بامزه موسس و رئیس بزرگ ترین آژانس کارآگاهی شهر، استان و یا شاید کشور را در خود جای داده که با وجود موانعی چون مادرش، مدرسه، کورینا کورینا و خرس قطبی به راه خودش ادامه داده و حالا با یک کارآموز در میان بزهکاران گیر افتاده است. او با زبانی شیرین و طنز آمیز از دردسرها و اتفاقاتی که برایش می افتد می گوید. گزیده ای از کتاب : قبل از این که بتواند ادامه بدهد جواب می دهم: «حرفم تمام نشده مامان، اسفناک است. خودخواه است. نابه کار است. روانی ست. کلاه بردار است. و او تلاش کرده کسب و کار کاراگاهی مرا براندازد. و اگر این ها کافی نیست، باید بگویم که حالم از آن مدل موی زشتش به هم می خورد.» «تیمی، کورینا کورینا به موبایل زنگ نزده. او تماس ویدیویی گرفته. روی لپ تاپ درست رو به رویت.» به میز آشپزخانه نگاهی می اندازم. و آن شخصیت خبیث، که همه چیز را دیده است آن جاست. در حال جاسوسی. کوریناکورینا از روی صفحه ی کامپیوتر دستی تکان می دهد و می گوید: «سلام تیمی.»
0 نظر