نویسنده : استفان پاستیس ترجمه : زهرا اشرفی این کتاب روایت کننده داستان بامزه و خواندنی تیمی شاسکول است که زمانی مدیر بزرگترین آژانس کاراگاهی شهر، استان یا کشور بوده اما حالا یکی از همان موانعی که همیشه سر راهش قرار داشته او را از این کار محروم کرده است، این مانع چیزی نیست جز مادرش. تیمی با زبان طنز و دلنشین خودش ماجرای این محرومیت و اتفاقات گوناگونی را که برایش می افتد تعریف می کند. گزیده ای از کتاب : «او دخترخاله ی توست.» «او دخترخاله ی دیوانه ی من است. از خنده ی بچه ها و سنگ فرش مترو و مد روز و آدم هایی با اسم کایل خوشش می آید.» رولو گفت: «وای، خب به نظر مهربان می آید.» برای رولوی بی تجربه توضیح دادم: «دیوانه های خطرناک همیشه به نظر مهربان می آیند، همین چیزهاست که آن ها را خطرناک می کند.» ولی حرفم به خاطر شخصی که از ته راهرو می آمد قطع شد. و آن قدر وقت کم بود که نمی توانستم از کانال پرتاب زباله ها خودم را بیرون پرت کنم. دیوانه ی شماره ی دو معروف به لری ترسناک، دکتر مرگ، عزراییل، زن شوم و قاتل آینده رولو گفت: «تو باید رولو باشی.»
0 نظر