نویسنده : بهارک کشاورز قسمتی از این کتاب : وارد خیابان اصلی قلعه شد. پیرزنهایی که دیدگان گودافتاده و دندانهای کلید شده داشتند، به همراه دستهای از زنهای ازکار افتاده جلوی درهای چهارطاق با چهرههایی مخدوش و تکیده و چشمانی دود زده که به دنبال رهایی نشستهاند. با چهرههای خسته، ته سیگار بر لب دارند و در حالی که دود میکنند به قلعه و قلعهدار، ارباب کاخنشین و زاهدی فحاشی میکنند. خیابانهای پر از گِل و لای را رد میکنند
0 نظر