نویسنده : ژوزه ساراماگو ترجمه : رضا فاطمی ژوزه کارمند اداره ثبت است که خانه او تنها خانه ی تخریب نشده در کنار ساختمان ثبت می باشد و از آن دری به سالن بایگانی اداره باز می شود که او اجازۀ رفت و آمد از آن را ندارد. ژوزه که سال ها به جمع آوری زندگینامۀ افراد مشهور و اطلاعات مربوط به آن ها پرداخته است، درمی یابد که کلکسیون اش فاقد مدارک معتبر و مستند است و برای دستیابی به رونوشت شناسنامۀ واقعی آن ها تصمیم می گیرد که قانون اداره را زیر پا گذاشته و شبانه به بخش بایگانی برود. گزیده ای از کتاب : آقای ژوزه که نه کلاهی داشت و نه چتری، قطره های باران به طور مستقیم به صورتش می خوردند. گیجی و قرار قطره ها مانند افکار ناگواری بود که در مغزش رفت و آمد می کردند؛ اما تمامی این افکار حول یک نقطه ی مرکزی می چرخیدند که هنوز به سختی قابل تشخیص بود؛ اما کم کم در حال واضح تر شدن بود. بله؛ او حتا به فکرش نرسیده بود که کاری بسیار آسان و روزمره مثل استفاده از کتابچه ی راهنمای تلفن را برای پیدا کردن شماره تلفن و آدرس آن زن از طریق اسمش انجام دهد. اگر او می خواست مکان زن ناشناس را کشف کند، اولین قدمش باید مراجعه به همان کتابچه باشد. با انجام این کار در کم تر از یک دقیقه محل او را پیدا می کرد و سپس به بهانه ی انجام تحقیقات خیالی درمورد پرونده ی آن زن در اداره، به خانه ی او برود و به طور مثال به او بگوید که می خواهد کاری انجام دهد تا زن مالیات کم تری بپردازد و سپس بی درنگ با پذیرفتن خطر و یا چند روز بعد که اعتماد زن را جلب کرد، از او بخواهد تا درمورد زندگیش برای او حرف بزند.
0 نظر