نویسنده : آیریس مرداک ترجمه : زهره مهرنیا رمان حاضر بزرگ ترین اثر ادبی مرداک و آمیخته ای از هنر، ادبیات، فلسفه و امیال انسانی است که موفق به دریافت جایزۀ بوکر شد. “دریا؛ دریا” دربارۀ مردی به نام چارلز آروبای است که در شصت سالگی خود را از تئاتر بازنشسته کرده و با عزلت نشینی در ساحل دریا به نگارش زندگی نامه اش می پردازد و دوباره عشق زمان جوانی اش را می یابد. گزیده ای از کتاب : وقتی جوان بودم دلم می خواست ازدواج کنم اما آن دختر گریخت. پس از آن دیگر هیچ گاه به طور جدی به ازدواج فکر نکردم. دیدار من از ایالت متحده هرگز باعث نشد به آن جا علاقه مند شوم. تنها زوج خوشبختی که کلا می شناسم دوستان اهل کمبریجم هستند به نام های ویکتور و جولیا بانستید و در تئاتر هم سیدنی و رزماری اش؛ البته می دانید که مردم خیلی مرموز و تودار هستند. ممکن است بتوانم ویل و اَدلِد بُوس را هم جزو این گروه قرار دهم، اما آن ها فقط به این دلیل با هم مانده اند که اُدلِد همیشه کوتاه می آید و شاید این هم یک روش باشد. چیزی که بیشتر از همه به من می آید درام جدایی، منتظر قرار ملاقات ماندن و وعده گاه است. نمی توانم حضور ابدی و بسیار ناخوشایند ازدواج را به جادوی قرارها و جدایی ها ترجیح دهم. حتی به داشتن تخت خواب مشترک هم اهمیتی نمی دهم و خیلی کم پیش می آید که بخواهم تمام شب را با زنی که به او عشق ورزیدم بگذرانم؛ چرا که صبح روز بعد به نظرم مانند یک روسپی می آید. ازدواج یک شست و شوی مغزی است که ذهن را با پذیرش ترس های زیادی در هم می شکند. کسانی که ازدواج می کنند چقدر نامنظم و زشت و بی جذابیت می شوند و خودشان هم متوجه این موضوع نیستند. گاهی این ترس ها را مرور می کنم تا با خوشحالی به خودم بقبولانم که از این ها در رفته ام!
0 نظر