صفحه اصلی دسته بندی 0 سبد ورود/ثبت نام

خاطرات 1 بی عرضه14 (دفترچه بنفش یخمکی)،(شمیز،رقعی،ایران بان)

کد شناسه :74996
  • عنوان کالا :
    خاطرات 1 بی عرضه14 (دفترچه بنفش یخمکی)،(شمیز،رقعی،ایران بان)
  • شابک :
    9786001883491
  • ناشر :
  • مولف :
  • مترجم :
  • نوبت چاپ :
    5
  • سال چاپ :
    1402
  • قطع :
    رقعی
  • نوع جلد :
    شمیز
  • تعداد کل صفحات :
    224
  • وزن :
    204
  • درباره کتاب :
    وقتی بارش سنگین برف باعث تعطیلی مدرسه‌ی گرگ هفلی می‌شود، خیابان او تبدیل به میدان جنگ زمستانی می‌شود. گروه‌های رقیب بر سر قلمرویشان می‌جنگند، قلعه‌های مستحکم برفی می‌سازند و خیابان را به میدان جنگ گلوله‌های برفی تبدیل می‌کنند. گرگ و صمیمی‌ترین دوستش، رالی جفرسون نیز در راس این درگیری‌ها قرار دارند. گرگ و رالی در این میدان برفی پر از اتحاد، خیانت و گروه‌های جنگنده، دنبال راهی می‌گردند تا جان سالم به در ببرند. وقتی بالاخره برف‌ها آب می‌شود، آیا گرگ و رالی مانند قهرمان‌ها، از این میدان سربلند بیرون ‌می‌آیند؟ یا حتی زنده می‌مانند تا روزی دیگر از زندگی‌شان را ببینند؟
  • قيمت :
    2,000,000 ریال
موجود نیست

نویسنده : جف کینی ترجمه : ندا شادنظر راوی این کتاب پسر بچه ای به نام گرگ هفلی است که خاطرات روزانه و چیزهایی را که در ذهنش می گذرد یادداشت می کند. خاطرات یک بی عرضه لحنی طنز، اتفاقاتی جالب و تصاویری دیدنی دارد، ماجرای دفترچه بنفش یخمکی از یک روز گرم زمستانی آغاز می شود و گرگ از اتفاقاتی که ممکن است در آینده بیفتد می گوید، چیزهایی مثل بالا آمدن آب دریا، آب شدن یخ های قطبی، ساخته شدن رباط های گوناگون، اجزای مکانیکی برای بدن آدم ها و… .بارش برف حسابی و تعطیل شدن مدرسه یک جنگ برفی بزرگ راه می اندازد که چیزهای زیادی را به گرگ و دوستانش یاد می دهد. گزیده ای از کتاب : دلم نمی خواهد دماغم یخ بزند، چون بدون آن کمی عجیب و غریب رفتار می کنم. هرچند در کلاس تعلیمات اجتماعی، صندلی من درست کنار دستشویی قرار دارد و اگر دماغم از کار بیفتد، اوضاعم کمی بهتر می شود. از این گذشته، در روزهای سرد همیشه آب دماغم آویزان است و تازه زمانی متوجه می شوم آب دماغم یخ زده که دیگر خیلی دیر شده است. دوست داشتم لب هایم نیز سر جایشان باقی بمانند، چون اگر لب نداشتم، همیشه این طور به نظر می رسید که لبخند می زنم. و این قضیه در بعضی مواقع برایم دردسرآفرین می شد. شانس آوردم دستکش هایم را پیدا کردم، چون نمی خواستم انگشت هایم را نیز از دست بدهم. تنها چیزی که حاضرم از آن صرف نظر کنم، انگشت کوچک پاهایم است، چون به ندرت از آنها استفاده می کنم. یادم است آخرین باری که از آنها استفاده کردم، زمانی بود که پیش دبستانی می رفتم و باید تا بیست می شمردم؛ اما بعد از آن دیگر به کارم نیامدند.

بررسی و نظر خود را بنویسید

1 2 3 4 5

 *

 *

0 نظر