نویسنده : ایمی لوید ترجمه : سمانه سعید زن 31 ساله ای به نام سم پس از آشنایی با قاتلی به نام دنیس دنسن از طریق یک برنامه ی مستند، تمام افکارش به او مشغول می شود، تا جایی که برای اثبات بی گناهی مرد به عضویت گروهی اینترنتی درمی آید و شروع به نامه نگاری با او می کند. سم خیلی زود دلبسته ی دنیس می شود و تصمیم به دیدار و ازدواج با او می گیرد. پس از آزادی دنیس و ازدواج آن دو با یکدیگر، سم پی به رفتارهای عجیب و بی رحمانه ی همسرش می برد. گزیده ای از کتاب : دنیس پرسید: «چرا گریه می کنی؟» «چیزهایی که مردم گفتن. ببین.» و کامپیوتر را به سمت دنیس چرخاند. «وای دنیس خیلی جذابه… نمی خوام توهین کنم ولی می تونه خیلی بهتر از این باشه.» دنیس گفت: «اینها که بد نیست.» «هست خیلی هم بده. این یکی رو ببین.» «نوشته چقدر مسخره.» «بله یعنی چقدر باهم بودنمون مسخره ست. یعنی من در حد تو نیستم. یعنی تو خیلی از من زیباتری و من برای تو خیلی زشتم.» «و این حرف ها اذیتت می کنه؟» «آره.» «پس شاید نباید سراغ صفحات مجازی بری و این چیزهارو بخونی.» سم لپ تاپ و موبایلش را ته کیفش انداخت و احساس می کرد قضاوت شده است.
0 نظر