نویسنده : صادق چوبک مجموعه ای از چند داستان کوتاه در موضوعات گوناگون که در روزگار گذشته اما نه چندان دور روایت می شوند. قصه ی دختری که در انتظار شوهر به سر می برد، ماجرای مردی معتاد که به هیچ چیز جز خواسته هایش اهمیت نمی دهد، داستان اسبی فرو افتاده در جوی آب و… به قلم مردی که در کنار صادق هدایت و بزرگ علوی عنوان پدر داستان نویسی ایران به او نسبت داده شده است. گزیده ای از کتاب : مگه دیوونه شدی جونم؟ گریه چه فایده داره؛ او مرد و جونش خلاص شد. به امام زمون من غصه مه که چرا من جای اون نبودم. هرکی از این قبرسون بره راحت می شه. مرگ برا ما شربته. گریه چه ثمری داره جز اونیکه این یه تیکه چشمم از دست بدی؟ تو به این زنیکه چاله سیلابی نیگاه بکن و ازش یاد بگیر. ده سال آزگار رو این فخری مادر مرده کار کرد. تو بغل هر گردن کلفتی کردش و شیره شو کشید. حالا هنوز دو ساعت نیس که نعششو ور داشتن سر ما داد و بیداد راه انداخته که فخری یه عالمه بدهکار بوده. به ما چه که فخری بدهکار بوده. می خواس نذاره بمیره و صورت پولش بکنه. ما چه تقصیر داریم. حالا تو هم بیخودی آبغوره می گیری. مگه گریه تو او رو زنده ش می کنه؟ به حق جیگر سوختیه زینب که دسّ راسّ فخری زیر سر من باشه. مگه بده؟
0 نظر