صفحه اصلی دسته بندی 0 سبد ورود/ثبت نام

کلوب کودکان (ادبیات جهان)،(شمیز،رقعی،نیماژ)

کد شناسه :69263
  • عنوان کالا :
    کلوب کودکان (ادبیات جهان)،(شمیز،رقعی،نیماژ)
  • شابک :
    9786003673939
  • ناشر :
  • مولف :
  • مترجم :
  • نوبت چاپ :
    1
  • سال چاپ :
    1397
  • قطع :
    رقعی
  • نوع جلد :
    شمیز
  • تعداد کل صفحات :
    264
  • وزن :
    211
  • درباره کتاب :
    داستان این رمان حول محور پیرمردی با عنوان «سهاد» می‌گذرد که پس از سال‌ها به یکی از کلوب‌های قدیمی که پاتوق دوران کودکی و نوجوانیش بوده باز می‌گردد و وقایع تلخ و شیرین زندگیش را مرور می‌کند. برش‌هایی از زندگیش که گذار تاریخی از دوران حکومت بعث در عراق است و سرشار است از خیالات ناب و زیبای او در دوران جوانی و نیز ماجرای زندگی او در کودکی که روایتی است از زندگی او به‌عنوان یک کودک یتیم در کنار پدربزرگش، بخش عمده‌ی این رمان را شکل می‌دهد. کاکه سوور دوران تحصیل خود را در اربیل و موصل سپری کرد و در رشته‌ی علوم تربیتی فارغ‌التحصیل شد. وی از اوایل دهه‌ی ۹۰ عراق را ترک و مدتی در آلمان زندگی کرد و درحال‌حاضر نیز ساکن دانمارک است. او به‌عنوان یک نویسنده و روزنامه‌نگار کرد بیشتر عمر خود را صرف خلق آثاری با مضمون اقلیم کردستان عراق کرده است. وی تاکنون هفده اثر داستانی و بیوگرافیک منتشر کرده است و چهار اثر دیگر را نیز در دست انتشار دارد. کاکه سوور نویسندگی را از اوایل دهه‌ی نود شروع کرده است و به‌دلیل علاقه‌اش به شعر، بیشتر آثار داستانی او نثر و فضایی شاعرانه دارند.
  • قيمت :
    500,000 ریال
موجود نیست

نویسنده : کاروان عمرکاکه سوور ترجمه : خلیل جلیل‌زاده خاطرات تلخ و شیرین و پر رمز و راز زندگی پیرمردی به نام سهاد، پس از ورود او به کلوبی قدیمی که بیشتر اوقات کودکی و نوجوانی اش را در آن گذرانده بود، زنده می شود. ماجراهایی از روزگار جوانی سهاد در زمان حکومت بعث در عراق و دوران کودکی او در کنار پدربزرگش. گزیده ای از کتاب : فکر کنم به من شک کرده بود یا کسی به او گفته بود بعید نیست دست من توی کار باشد… آن وقت ها من نوجوانی بیش نبودم و در کلاس دهم درس می خواندم. واقعا هم نمی دانستم آن چندنفری که آرون را به قتل رساندند چه کسانی بودند چون فقط سایه هایشان را دیدم وقتی از در حیاط بیرون رفتند و خودسرانه و به آهستگی کوچه را پشت سر می نهادند. حیران و سراسیمه از پنجره ی اتاقم به آن ها زل زده بودم ولی چون تا آن زمان هنوز نمی دانستم ممکن است آن ها قاتلان آرون باشند برایم اهمیت چندانی نداشتند… فقط می دانستم که در خانه اتفاقی غیر منتظره به وقوع پیوسته است. گرگ و میش غروب یکی از روزهای اواسط ماه آوریل بود وقتی تازه سرتاسر کشمات محله ی ما را سکوت و تاریکی فرا می گرفت… از پله ها که پایین آمدم او را غرق در خون درست جلوی در اتاق خوابش جایی نزدیک اولین پله دیدم…

بررسی و نظر خود را بنویسید

1 2 3 4 5

 *

 *

0 نظر