نویسنده : ارسولا کروبر لگوین ترجمه : بشیر عبدالهی این کتاب یک جلد از سه گانه علمی– تخیلی ارسولا با ماجرایی مستقل اما پیوسته به دو جلد دیگر است. “صداها” داستانی است از اتاقی مخفی، اتاقی که جان راوی را از کشته شدن به دست متجاوزان نجات داده و حالا سرپناهی است برای او، سرپناهی که هیچ کس دیگری جز خودش از وجود آن اطلاع ندارد و البته سالار فرد دیگری است که به این اتاق راه یافته و از آن برای گذراندن لحظات ناراحتی اش بهره می برد. مردی که در همان روزهای سرد یورش بیگانگان به زندان افتاد و بعد با پاهایی شکسته و عریان رها شد، پاهایی که هم چنان آسیب دیده ی آن روزها هستند. برخورد ممر و سالار در اتاق مخفی ماجرا را به سمت و سویی دیگر هدایت می کند. گزیده ای از کتاب : حتی ده سال بعد، صادقانه نوشتن در مورد این که چطور به خودم دروغ می گفتم دشوار است. درست به دشواری نوشتن در مورد شجاعتم و همچنین در مورد بزدلی ام. اما می خواهم این کتاب تا جایی که امکان دارد بر پایه ی صداقت باشد تا مستندی از خانه ی اوراکل به دست دهد و افتخاری باشد برای کسی که این کتاب را به او تقدیم می کنم، یعنی مادرم دکالو. دارم تلاش می کنم تمام خاطرات و اتفاقات آن سال ها را به ترتیب بازگو کنم چون می خواهم به جایی برسم که برای اولین مرتبه گری را ملاقات کردم. اما در شانزده هفده سالگی نظم و ترتیب زیادی در ذهن و احساسم وجود نداشت، هرچه بود بی توجهی و خشم شدید و عشق بود. تمام آرامش و درک و فهمی که داشتم از عشق و علاقه ام بود. قلب این کتابی که می نویسم از تمام آن کتاب ها تشکیل شده است کتاب هایی که در آن شرایط برای ما خطر می آفریدند، خطری که خود خواسته بودیم و کتاب هایی که به ما قدرت می دادند.
0 نظر