نویسنده : سامانتا بروک ترجمه : فائقه مرتضویکرونی این کتاب جلد بیست و نهم از مجموعه داستان های دختر توت فرنگی است، قصه ای کودکانه برای 3 تا 10 ساله ها. در شهر تمشک کوچولو همه منتظر رسیدن سال نو هستند، دختر توت فرنگی، آقای پستچی، گل پرتقال و تقریبا تمام اهالی شهر از رسیدن عید خیلی خیلی خوشحالند، همه به جز یک نفر، آن یک نفر کسی نیست جز زغال اخته، او با خودش فکر می کند که اگر شب عید خوابش ببرد دوستانش به او می خندند، بنابراین به فکر چاره ای است که بتواند هرطور شده آن شب بیدار بماند. گزیده ای از کتاب : آن شب زغال اخته تا آن جا که ممکن بود سعی کرد که بیدار بماند. او شروع کرد به خواندن قصه های ترسناک! و بهترین فیلم مورد علاقه اش را تماشا کرد. بعد هم، سرگرم بازی فکری شد. آخر کار هم، وقتی که می خواست به تختخواب برود، خیلی خسته بود…
0 نظر