نویسنده : گارت نیکس ترجمه : مینا طالبلی تال تمام عمر از خانهاش در دژ اسرارآمیزِ «هفت برج» بیرون نرفته. روزی ناگهان به او میگویند پدرش مُرده؛ حفظ امنیت خانواده بر دوش او میافتد اما از خطری که قرار است خانواده و دنیایش را از هم بپاشاند بیخبر است. وقتی بلا نازل میشود، مجبور میشود از «برج سرخ» بالا برود تا «خورسنگ» بدزد. به نوک برج میرسد و... ... بعد به دنیای غریب و ناشناختهی «سپربانوها» و «یَخناوها» و جادوهای پنهان سقوط میکند. آنجا تال با دشمنی رودررو میشود که جانش را نجات میدهد و آیندهی او و خانوادهاش را در دست دارد.
0 نظر