باران بیامان ادامه دارد، سیمرغ و هدهد، این دو یار کهن، به تماشای این سرزمین که اکنون نفرین سراسر آن را گرفته است، نشستهاند. این در سرشت هرکسی است که روزی اشتباه کند، جایی مسیر را نادرست برود و این رخداد از هیچ انسانی پوشیده نیست؛ چه انسان فانیِ امروزی، چه انسانِ جمشیدیِ پیشدادی که زمانِ زندگانیشان به هزارهها میرسد. از آن زمان که از دیدهها ناپیدا شدم و پیام مرگم را چواندازی کردم، بهدنبال این بودم که برای چنین لغزشهایی آماده شوم. اینک که در جامِ جهانبین در این دژ استوار ناپیدا در بلندای چندفرسنگی از دریا، رخدادها را از نگاه گذراندیم، باید با یاریِ دیگر سوشیانتها برابر لشکر بیانتهای اهریمن، فرزندانش و اهریمن ایستادگی کنیم. آیا آمادهایم؟
0 نظر