نویسنده : فیروزه فرقانپرست کتاب پیش رو اهمیت “فراموشی” ، که یکی از نعمت های بزرگ خداوند است را در قالب رمان بیان می کند. روایتی از زندگی دختری به نام نیاز که بسیار به مادرش علاقه مند است و وی را الگویی مناسب می بیند، اما به طور ناباورانه ای مادرش را از دست می دهد، گویی دنیا روی سرش آوار شده است، زندگی اش به شدت تحت تاثیر این اتفاق قرار می گیرد، او باید برای نجات زندگی اش این واقعه تلخ را فراموش کند، اما چگونه؟ گزیده ای از کتاب : هنوز دلم نمی خواست حرف بزنم، در این سکوت به بصیرت تازه ای دست پیدا کرده بودم و نگران از دست دادنش بودم. آدم ها را دقیق تر می دیدم و بهتر از احوالاتشان سردر می آوردم. بالاخره وقتی دور و برم کمی خلوت تر شد و کسی حواسش به من نبود، به اتاق پدر و مادرم رفتم. اتاق سرد و تاریک بود. ترجیح دادم چراغ را روشن نکنم تا تنهایی و بیچارگی ام بیشتر خودش را به رخم نکشد.
0 نظر