نویسنده : جوزف بویدن ترجمه : محمد جوادی داستان این رمان برمیگردد به سالهای پیش از ۱۷۰۰ میلادی که کشورهایی همچون فرانسه، هلند و انگلستان؛ کانادا را کشف کرده و برای ترویج دین مسیحیت، کشیشهای خود را به این مناطق گسیل کردند. چراکه سرخپوستان را انسانهایی وحشی و به دور از تمدن میدانستند. “هدف بویدن از نگارش این رمان، نشان دادن پیشینهی فرهنگی و تمدن قابل توجه سرخپوستان که در واقع اجداد خود او بودهاند، بوده است. نویسنده در این رمان بسیار دقیق و جزئی به آداب و رسوم قبایل سرخپوست و فرهنگ آنان پرداخته است. او بعداز نگارش “جاده سه روزه” و “از میان صنوبرهای سیاه” که در واقع تاریخ معاصر و شهرنشینی سرخپوستان به شمار میآید، این بار از تاریخ دور و وقایع سرزمین اجدادی خود سخن به میان آورده است. مضمون اصلی این رمان، “روح زندگی” است که در باور سرخپوستان در تمام موجودات و حتی اشیاء وجود دارد. به عبارت دیگر بویدن با زنده کردن آداب و فرهنگ اجداد خود سعی کرده تاریخ سرخپوستان کانادایی را دوباره زنده کند و مخاطبان امروزی خود را با سرگذشت پدران خود آشنا سازد. فضای “اوراندا” فضایی بسیار سرد و خشن است؛ آن چنانکه با نزاع و درگیری خونین دو قبیله آغاز میشود. ماجرا از این قرار است که دو گروه از سرخپوستان با یکدیگر درگیر هستند و یکی از این گروهها میخواهد با سفیدپوستان وارد مذاکرده شده تا با کمک آنها بر دیگری پیروز شوند.
0 نظر