(ایران در زمان ساسانیان) نویسنده : جمشید صداقتنژاد دیو تنوره می کشید و سیاهی پرتوهای زرین خورشید را تیره گون می ساخت ، جهان دانش و فرهیختگی می رفت تا از گستره هستی رخ بر تابد و دیو تاریکی بر مردمان فرمانروایی خویش را آغازنماید. برای نخستین بار بود که دژخیمان با برافراشتن درفش اهریمنی و با همه بدسگالی به سوی سرزمین اهورایی یورش را با دد منشی ناباورانه همراه با بادهای گرم و سوزان و شن های روان آغاز کرده بودند گویی که انسان وحشی و طبیعت وحشی باهم همداستان شده اند تا هر آنچه نماد نیکی و سپند مینو است را نابود و هر آنچه زشتی و انگره مینو است را چیره سازند. آری تازی های نژاد پرست با پنهان شدن در پشت درفش دین نوین و دست آویز نمودن نسک آسمانی با دلی مالامال از رشگ و درنگی نبرد با ارتش ساسانی آغاز کردند که از شور بختی ایرانیان ، طبیعت وحشی تازیستان (عربستان) به یاری آنها آمد و توفان شن وزیدن گرفت و سربازان ایران را زمینگیر کرده این رخداد شوم سر آغاز شکست هایی شد که به چیرگی تازی پلشت بر آریا گهران انجامید ، تازیها سرمست از پیروزی و کور دلانه پا به هرجا که گذاشتند از کشته ها پشته ساختند و آبادیها را سوخته و ویران نمودند و هر چیزی که نشانی از دانش ، فرهی ، دین و خردمندی بود برنتابیدند و خاکستر کردندو از گنجینه های دانشگاه گندی شاپور و نسک خانه های آن برگ های نیم سوخته و پراکنده ای بیش بر جا نگذاشتند …
0 نظر