نویسنده : یوسف فضایی در بخش نخست کتاب، تاریخ و فلسفهى مذهب شیخیه مورد بررسى قرار گرفته است. نویسنده در ابتدا شیخیه را اینگونه معرفى مىکند: «مذهب شیخیه، یا «شیخىگرى» یک نوع تشیع جدیدى است که در قرن دوازدهم هجرى قمرى از مذهب شیعهى اثناعشرى منشعب شده است و پیشواى آن، یک روحانى شیعى بسیار زاهدى بود که بهوسیلهى اظهار بعضى نظریات تازه در مسائل معاد و معراج و مفهوم امامت، پیروان بسیارى پیدا کرد و روش تازهاى در تشیع به وجود آورد. این روحانى، شیخ احمد احسائى بود». شیخ احمد احسائى، سید کاظم رشتى و حاج محمدکریمخان کرمانى پیشوایان شیخیه هستند که نویسنده در ادامه، تألیفات آنها را ذکر کرده است.در آخر نیز اصول اعتقادات شیخ احمد کسائى را مورد بررسى قرار داده است. بخش دوم کتاب به تاریخ و فلسفهى آئین بابیه اختصاص دارد. آئینهاى «بابىگرى» و «بهائىگرى» که در این کتاب از تاریخ و فلسفهى آنها تحقیق مىکنیم، در درجه اول از بعضى روایات شیعه و در درجه دوم از عقاید کلامى مذهب «شیخیه» سرچشمه گرفتهاند که اکنون بهطور غیر رسمى به تحولات تاریخى خود ادامه مىدهند. بررسى عوامل فکرى و عقیدتى قیام سید باب، عوامل اجتماعى قیام سید باب، عقیده سید باب در مسئله امامت، از جمله مباحث مطرحشده در این بخش از کتاب است. چنانکه در مقدمه چاپ ششم اشارت شد، قیام باب و شورشهاى بابیان در شهرهاى ایران بر دولت قاجارى تنها معلول علل و عوامل فکرى و عقیدتى نبود، بلکه زمینههاى اجتماعى، اقتصادى و سیاسى قیام باب و پدید آمدن آئین او و شورش بابیان در بعضى شهرهاى ایران، بیشتر معلول و نتیجهى وجود اختلاف طبقاتى و نابسامانى اوضاع اقتصادى و اجتماعى بوده است. نویسنده در بخش سوم به تاریخ و فلسفهى آئین بهاء (بهائىگرى) پرداخته است. نویسنده در این بخش، از آئین بهائىگرى که از آئین بابىگرى زاده شده و در حقیقت، از نظر تحول و تکامل، صورت مترقى و متکامل بابىگرى مىباشد، گفتگو کرده است. وى عوامل و علل پیدایش آئین بهاء و سر موفقیت بهاءاللّه را در دینآورى خود به دو دسته عوامل سیاستهاى استعمارى خارجى و مقدمات و عوامل عقیدتى و مذهبى آئین باب تقسیم کرده است. نویسنده در بخش آخر کتاب به بعضى افکار و خصوصیات مکتب اجتماعى - مذهبى کسروى، تحت عنوان «کسروىگرائى» که طرفداران او آن را «پاکدینى» مىنامند، اشاره کرده است. وى پس از اشارهاى کوتاه به زندگى احمد کسروى، تألیفات و افکار او را مورد بررسى قرار داده است. وى متذکر مىشود که اگرچه بهطور صریح دیده نمىشود که کسروى ادعاى پیامبرى کرده باشد، اما از مجموع سخنان و مقالات او، بهطور تلویحى، چنین استنباط مىشود که او داعیه رهبرى دینى داشته و گویا دینآور جدیدى بوده است؛ ازاینرو، مکتب خود را یک شیوه دینى به نام «پاکدینى» خوانده و آن مکتب دینى - اجتماعى خود را جایگزین ادیان و مذاهب سابق مىشمرده است.
0 نظر