نویسنده : نسرین ثامنی در بخشی از داستان میخوانیم: «شب بود و سکوت و تاریکی. مهتاب نقرهفام در سینهی آسمان صاف و پرستاره پرتوافشانی میکرد و عکس آن در وسط حوض کوچک آبیرنگ خانه انعکاس داشت، تو گویی که ماه جهت آب تنی شبانه خود را از دل آسمان به میان حوض کشانده تا پیکر مرمرین خود را به دست آب صاف و زلالی که در اثر وزش نسیم ملایم باد اندک تلاطمی داشت بس ...
0 نظر