نویسنده : آر.ال.استاین ترجمه : آرزو احمی ریکى بیمر با اخراجش از روزنامه مدرسه خیلى عصبانى میشود بنابراین تصمــیم مىگیرد با تاشا سردبیر روزنامه شوخى کند. فقط یک شوخى کوچک. یک روز بعد از مدرسه پیغامى در دفتر روزنامه مىگذارد که اگر شما یک موجود ترسناک هستید بعد از نیمه شب با تاشا تماس بگیرید. اما به طرز عجیبى پیغام ریکى اشتباه مىشود و به جاى تاشا با او تماس مىگیرند. بچــههایى که میگویند خیلى ترسناک هستند با پوستهاى بنفش و پولکدار و دندانهاى تیز...
0 نظر