نویسنده : آر.ال.استاین ترجمه : دلارام کارخیران مت از اتاق کوچکش متنفر است. چون خیلى کوچک است درست به اندازه یک کمد! مادر مت به او اجازه نمىدهد که در اتاق مهمان بخوابد. شاید یک روزى برایشان مهمان بیاید. اما یک روز نیمههاى شب وقتى همه خوابند وارد اتاق میشود و آنجا خوابش مىبرد. بیچاره مت. باید به حرف مادرش گوش مىداد. چون وقتى مت بیدار مىشود کل زندگیاش تغییر کرده. بدتر از آن اینکه هر بار که به خواب میرود با دیدن کابوسى جدید از خواب میپرد.
0 نظر