نویسنده : هلن افشار ماجرای رمان «آتوسا دختر کوروش بزرگ» از سال 530 پیش از میلاد آغاز میشود. سالی که دربار کوروش هخامنشی چشم به راه آمدن شاهدخت «نتتیس» مصری، دختر فرعون است تا به همسری کمبوجیه، فرزند بزرگ کوروش، درآید. کوروش در این رمان همان شهریار نیکبخت و پرآوازهای است که در تاریخ میشناسیم. سایه مهربان خود را بر سر خانوادهاش افکنده و نگران و دلواپس مردمان زیر فرمانش است. اما از پسر او، کمبوجیه، چهرهای نابکار، زود خشم و زیادهخواه ساخته شده است که در دیوانگی و خشمی مهار ناپذیر، پیوستگان خود را به مرز نابودی و نیستی میکشد. کمبوجیه تندخوست و گفتاری زهرآلود دارد. هر چند جنگآوری کار آزموده است، اما منش ناپسند او دیگران را به هراس میافکند. آتوسا، دختر خردمند کوروش، کمبوجیه را به چشم مردی بد زبان میبیند که «گمان میکرد مردمان جهان را برای او آفریدهاند». خواهرش «ارتیستونه» از او میترسید و «بردیا»، برادر کوچکترش، از سر درماندگی میگفت «پندار و کردار کمبوجیه پیچیدهتر از آن است که من از آن آگاهی یابم». این همان تصویر هولناکی است که هرودوت تاریخنگار از کمبوجیه ساخته است و اکنون بازتاب پر رنگش را در رمان هلن افشار میتوان دید.
0 نظر