نویسنده : آر.ال.استاین ترجمه : علیاکبر خداپرست کریستان فکر میکرد که معلم جدیدش آقای مون آدم عجیب و غریبی است. وقتی او به مهمانی هالووین معلمش رفت، فهمید که چرا او غیرعادی است .... همه درها قفل بود ... حفاظ پنجرهها را مسدود کرده بودند ... و در خانه زوزهی انسان گرگنمایی میپیچید.
0 نظر